السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )
568
فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )
زيرا با پذيرفتن آن خود از بين مىرفت . پس چون اتصال جوهرى در هر حال در جسم باقى مىماند و در عين حال صورت نوعيه يكى پس از ديگرى بر جسم عارض مىگردند لامحاله بايستى جوهرى در جسم غير از صورت جسميه وجود داشتهباشد به نام « هيولا » كه صرف القوة و القبول باشد و او صور نوعيه را بپذيرد . البته اين جواب مبتنى است بر مغايرت بين صورت اتصالى جسم و صور نوعيه به گونهاى كه تحقق يكى مانع از تحقق ديگرى است . اما اگر كسى معتقد شد كه منعى در اجتماع صورت اتصالى با صورت نوعيه نيست اين جواب براى او كافى نيست . توضيح اشكال اين كه استدلال مؤلف مبنى بر مغايرت حيث قوّه و فعل در جسم براى اثبات جوهر ديگرى به نام ماده محل تأمل است ؛ زيرا ممكن است كه ما معتقد به بساطت جسم شويم و بگوييم اتصال جوهرى كه همان صورت جسميه است ماده براى صور نوعيه گرديده ، قبول صورت نوعيه مىكند همان گونه كه قائلين به تركب جسم از هيولا و صورت جسميه به همين مبنا در مورد جسم نسبت به صورت نوعيه معتقدند به اين ترتيب كه مىگويند جسم يعنى ماده و صورت جسميه براى پذيرش صور نوعيهء متأخر هر دو ماده مىگردند در اين صورت ، صورت جسميه كه تا به حال ملاك فعليت بود از اين پس ملاك قوّه براى قبول صور نوعيه خواهد گشت همين استدلال را ما در فرض آن كه جسم بسيط باشد و فقط داراى اتصال جوهرى به عنوان تنها جوهر باشد مىآوريم و مىگوييم همين اتصال جوهرى كه براى خود ملاك فعليت بود ، از اين پس براى قبول صور نوعيه ملاك قبول مىگردد و ديگر نياز به اثبات جوهرى به نام هيولا نيست . اشكال اول بر وجود هيولا متن لايقال : « لا ريب أنّ الصور والأعراض . . . وقبول جوهرىّ نثبته جزءاً للجسم ؟ »